خوشبختی مقصد نیست، مسیر است
آنچه مدنظر ما در خوشبختی است «بخت» است نه «خوشحالی و به حد مانیک رسیدن». فردی که میگوید اگر فلان کار را کنم یا به فلان هدف برسم خوشبخت (خوش اقبال) هستم، اصلاً خوشبخت نیست. رسیدن به آن هدف افسانه است. آیا الان احساس خوشبختی داری یا نه؟! اگر احساسش را داری همیشه خوشبختی، چون «خوشبختی مسیر است نه مقصد!»
خوشبختی را باید همین «الان» دریابیم نه اینکه آنرا در گرو درست شدن کار و ازدواج و … بدانیم. اگر این را رعایت نکنیم روزی میرسد که میبینیم چون «الان»ها را رعایت نکردیم، عاقبت خوشی هم نداریم!
مبنای خوشبختی احساس آن است
حتما شنیدید که کیاست و زیرکی از ویژگیهای یک انسان موفق است. اما زیرک چیست؟
«زیرکی» احساس است نه عمل! هر انسان موفق باید احساس زیرکی کند. کاری که انجام میشود و فرد را به هدف میرساند زیرکی نیست بلکه اقتدار است. احساس زیرکی به دعوت و جذب زیرکی و سپس عمل مقتدرانه کمک میکند.
اگر فردی روانشناسی بخواند اما بلد نباشد روانشناسی کند، احساس روانشناس بودن ندارد. اگر فردی ریاضی خوانده اما در بقالی کار میکند احساس ریاضیدان بودن ندارد. سواد و قابلیت ریاضی را دارد اما احساسش را ندارد. به همین ترتیب «مبنای خوشبختی احساس آن است».
سؤال مهم این است: آیا راضی هستی که مردی یا زنی؟ از این پدر و مادر، بدنیا آمدن در این کشور، از این مسیر زندگی راضی هستی؟… اینها بخت است. ما همواره دعا میکنیم که خوشبخت شویم! آیا احساسش را داریم؟ پس خوشبختیم.
خوشبختی موازات مغفرت است. آیا احساس میکنی خدا می بخشد؟ پس میبخشد. آیا از اینکه هنوز ازدواج نکردی، راضی هستی؟ پس خوشبختی. آیا از اینکه تابحال از کشور خودت بیرون نرفتی احساس ناراحتی داری؟ اگر نه پس خوشبختی! آیا از اینکه ثبات زندگی نداری و دائم اینطرف و آنطرف میروی ناراحتی؟ اگر نه پس خوشبختی!
چرا گاهی احساس خوشبختی داریم و گاهی نه؟
ممکن است یکنفر گاهی احساس خوشبختی کند و گاهی نه. چنین فردی احتمالا سیستم شارژ ضعیفی دارد. شارژ درونی از سمت خودش ضعیف است. مانند سیستم برق ماشین که با وجود ظاهر سالم، باطری خالی میکند. چنین فردی همانند ماشین که با «باطری به باطری کردن» روشن می شود، معمولا از فرد دیگری شارژ دریافت میکند!
یک روز دزد اموال فردی را دزدیده بود. او شروع به داد و فریاد کرد. پلیس سر رسید و خبر از دستگیری دزد داد، اما او همچنان داد میزد. من که در آن صحنه بودم در گوش او چیزی گفتم که ساکت شد! پلیس تعجب کرد و پرسید چه به او گفتی؟ من در گوش او گفتم «اگر همینطور داد بزنی نه فقط مال، بلکه صدایت هم خراب میشود و از دست میدهی. صدایت را نگه دار تا وقتی دزد را آوردند خرج او کنی»
مبنای هیچ چیزی در دنیا درد نیست اما خداوند انسان را در رنج آفریده است. اگر در رنج، احساس خوشبختی کردیم درست است. خوشبختی با عبور از سختیها زیباست.
ماهیت احساس خوشبختی چیست؟
احساس یعنی با حواس ششگانه خود درک کنیم.
فردی در مجلسی کفش ناراحت داشت و دائم به آن دست میزد. دستش به پایش خورد، پیش خود گفت خدا را شکر که پای سالمی دارم! او سالم بودنِ پایش را احساس کرد و دیگر به کفش گیر نداد.
همه این احساسات زیرمجموعه هورمون و آنزیم است. اگر در یک موش تغییرات هورمونی خاصی بدهیم دیگر احساس مادرانه ندارد و بچههایش از گرسنگی میمیرند!
به طور معمول همه چیز برای ادراک شدن باید از مرز احساس بگذرد. کسی که احساس بدبختی می کند موفق نمیشود. کسی که آبروی اطرافیانش را میبرد، احساس خوبی ندارد. احساس باید خوب باشد چون احساس خوب سازنده و احساس بد مخرب است.
چگونه احساس خوشبختی را تمرین کنیم؟
ما ایرانیها یاد گرفتیم در احساسات بد گرفتار باشیم یا بین احساسات موفق و ناموفق در نوسان باشیم. بعضی اروپاییها شاید به اندازه ما شعور نداشته باشند اما همیشه خوشحالند زیرا تمرینِ احساس خوب دارند. وقتی به یک دختر ایرانی میوه تعارف میشود، هنگام برداشتن نگران است که دیگران در موردش چه فکری می کنند اما دختر غربی فارغ از اطراف با دهان باز میخورد. شاید رفتارش خیلی صحیح نباشد اما «حسِ خوبِ خوردن» دارد.
برای دائمی شدن احساس خوشبختی باید تمرین احساسات داشته باشیم. چگونه؟!
با حلوا حلوا گفتن دهن شیرین میشود!
اگر به ما بگویند «میخواهیم جوک بگوییم»، نیشمان باز می شود و احساس خنده داریم چون تجربه آنرا داشتهایم. اگر به ما بگویند «گوجه سبز»، آب دهانمان راه میافتد و مزه آنرا احساس میکنیم چون تمرین داشتهایم.
«با حلوا حلوا گفتن دهن شیرین میشود!» پس احساس خوشبختی را جستجو کنیم. هر وقت احساس بدی داریم، سریع دستها را بالا بیاوریم و خدا را شکر کنیم که دستهایمان جلوی صورتمان میآید و بدن سالمی داریم.
زندگی را به تراژدی تبدیل نکنیم
برای رسیدن به مقصد و هدف باید مهارت کسب کرد. اما گاهی ممکن است با مقایسه خود با دیگران احساس بدبختی کنیم. ولی ما باید در خودمان دنبال چیزی باشیم که احساس خوبی بدهد.
خانمی به من میگفت که 42 سال است ازدواج نکرده و آنرا خیلی بزرگ میدید. ولی من کوچک دیدم و با لحن خاصی گفتم فقط 42 سال است! او یاد گرفته بود خود را با دیگران مقایسه کند و خود را جا مانده فرض کند. متأسفانه به بیشتر ما یاد داده اند غمگین باش، ناراحت باش، زندگی را به تراژدی تبدیل کن. یادم هست وقتی کودک بودم، پدرم چکش را روی دستشان زدند اما ناراحتی نکردند و غمگین نبودند. درسی که گرفتم این بود که اتفاقات را به تراژدی تبدیل نکنم.
خوشبختی یعنی ادامه زندگی و لذت از آن
احساس خوشبختی یعنی «ادامه زندگی و لذت از آن حتی اگر به آنچه فکر میکردیم نرسیدیم».
مبنای خلقت انسان در لذتهاست، پس چرا از لذتها فرار میکنیم؟ باید تلاش کنیم از زنده بودنمان لذت ببریم. ما میتوانیم با کلیدِ لذت قفل غم را باز کنیم و به شادی و خوشبختی در پشت آن در برسیم. همانطور که گفتیم «خوشبختی یک مقصد نیست بلکه یک مسیر است».
رشد در مسیر خوشبختی
یک مخمصه، ممکن است سکوی پرتاب باشد. در صورت همراه داشتنِ خدا نه مردم، مخمصه عین سلامتی و خوشبختی است. اما رشد با انقباض و انبساط صورت میگیرد.
یک گل برای رشد، دچار انقباض و انبساط می شود تا به پر پر شدن که همان فنا یا بقای در خداست برسد. اگر درجات عرفانی و علمی به خدا نرسد معنا ندارد. کسی که علم را برای فخر فروشی یاد بگیرد او را به خدا نمیرساند. اگر کسی برتر از ما باشد و احساس خوبی نکنیم خوشبخت نیستیم.
گاهی برنامهریزی میکنیم و آنچه میخواهیم نمیشود. نباید خودمان را ببازیم. این اقبال است. ما تلاش خود را کردیم. بزرگی میگفت خدا را جایی شناختم که برنامهریزی کردم ولی نشد. توجه کنیم که حداقل برنامه ریختیم، تلاش کردیم و یاد گرفتیم که همه امور به دست خداست. اگر برنامهریزی کردیم و نشد، باید احساس خوشحالی کنیم که «خوشبخت هستیم».
انبساط یعنی به غایت آمال خودمان بر مبنای رضایت خدا برسیم. یعنی اگر خودمان هستیم، خودِ خوبمان شویم. پول و مقام خوشبختی نمیآورد.
فردی حجرهای داشت با روزی 2 دینار درآمد. یکروز به خاطر پذیرایی از مهمانان 5 دینار نیاز داشت. آن را از خدا درخواست کرد و وقتی هنوز ساعت کارش تمام نشده بود در را بست. کارگرش تعجب کرد. او جواب داد الان 5 دینار را بدست آوردم و همین برایم کافی است.
اما در این مسیر باید مراقبه داشته باشیم. ممکن است کسی بگوید «اگر به سمت احساسِ خوشبختی برویم دیگر به سراغ پیشرفت نمیرویم زیرا میخواهیم از شکست و احساس بدبختی اجتناب کنیم!». این خطاست.
مراقبه برای همین است که خطا ایجاد نشود. اگر مراقب خودمان نباشیم انبساط اتفاق نمیافتد. شیخ کلینی درجه بالای حوزه علمی نداشت اما کتابهای بسیار مفیدی تألیف کرد. او در مطالعه و پژوهش انبساط پیدا کرد و در عمرش مفید بود. او احساس خوشبختی داشت پس خوشبخت بود.
مردم را به احساس خوشبختی برسانیم
یکی از اهداف ما باید این باشد که به مردم یاد بدهیم چطور از زنده بودنشان لذت ببرند. اما آیا با اینکار ما لذت میبریم یا مردم؟ بعضی از روانشناسان، عبوس یا افسردهاند چون خودشان لذت نمیبرند و مردم را نیز به «لذت بردن» نمیرسانند.
وقتی فرزندان من از معلمهایشان میگفتند انگار از یک قدیس صحبت میکردند. من به آنها نگفتم معلم هم مثل بقیه، انسان است. معلم را در ذهن فرزندانم پایین نیاوردم چون میخواستم لذت ببرند و از نوع نگاه به معلم به آرامش برسند.
تلاش کنیم مردم را به این حالت برسانیم: ادامه زندگی و لذت از آن.
فرشاد فردابراهیمی

